خرید بک لینک
هر کس مرا طلب کند، بیابد و هر کس مرا بیابد، دریابد و هر کس مرا دریابد، دوست بدارد و هر کس مرا دوست بدارد، عاشقم شود و هر کس مرا عاشق شود، عاشقش شوم و هر که من عاشقش باشم، جان از او بستانم و هر که را من جان بستانم، خون‌بهایش بر من است و هر که خون‌بهایش بر من باشد، بهایش خداوندیم باشد.مَن طَلَبَنی، وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی، عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی، اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی، عَشَقنَی وَ مَن عَشَقتَنی، عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقتَهُ، قَتَلتَهُ وَ مَن قَتَلتَهُ، فَعَلّی دیَتَهَ وَ مَن دیَتَهُ عَلَیّادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 10:40

دل پر از افغان و ظاهر خالی از جوشیم مااز سخن لبریز و از گفتار خاموشیم ما تا به بر گیریم هر دم تیر تقدیر تو راجمله اعضا چون کمان پیوسته آغوشیم ماچون تن آیینه پنهان در لباس جوهریمگرچه در ظاهر ز عریانی نمد پوشیم ماحرف بسیار است اما رخصت گفتار نیستبر سر چندین هزار اسرار سر پوشیم مانزد اهل دل زبان‌دانی نمی‌دانم که چیستهرکجا قصاب حرفی بگذرد گوشیم ماقصاب کاشانیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 10:40

| سلامزندگی را اینگونه می بینم …چون می گذرد غمی نیست .اگر هم هست باید ادامه داد . راهی برای بازگشت نیست .زندگی رو این طور ساخته اند .یک روز می آیی و روز دیگری می روی ، آنچه که می ماند شاید خاطراتی از ما باشد که لبخندی تلخ را بر لبان دوستان بنشاند .هر چه که بدویی و هر چه که بیشتر مال و ثروتی اندوخته کنی و هر چه به گمان خود به این وسیله ( دک و پز عالی ) احترام برای خود بخری باز هم چیزی که از تو می ماندعشقیست که از تو در دلها باقیست .عاشق باش و با عشق زندگی کن .عشق به همه زیبایی های خدا .عشق به لبخندی کوچک که با دیدن تو بر لبان نقش می بندد .عشق به قول و قرارهایی که باید همیشه به آن پایبند بود .محبت کن ، به هرکسی که لایق آن است .محبت گنجیست پایان ناپذیر ، پایانی ندارد ، پس دریغ نکن .دوست داشته باش و در جواب دوست داشته شدن خود توسط دیگران فروتن باشسوء استفاده گر نباش ، هیچ وقت اعتمادی که از بین رفت بر نمی گردد .زندگی رسم ساده ایست . فقط باید بگذاری تا مقداری هم خودش جهتش را پیدا کند .امروز با هم بودن را تجربه می کنیم و شاید فردا به یاد هم بودن راپس امروز را بیا زیبا زندگی کنیم به حرمت خاطرات فرداخوب باشید. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 11:57

| دل ما آرامش می خواهد .یک مقدار خنده ازته دل می خواهد .نمی دانم خواسته زیادی است یا نه خیلی وقت است که از ته دل نخندیده امدلم می خواهد بخندم و نگران نباشم که با صدای بلند خود , غم را بیدار کنم .دل ما ذهنی آزاد از مشغولیتهای روزمره می خواهد. می خواهد نگران نباشد:اگر فلان کار را نکنم رئیس را چگونه جواب بدهم .اگر بهمان کار را بکنم چند نفر مخالف خواهد داشت.اگر از نظر خود برگردم , چند نفر به تمسخر به من خواهند خندید.دل ما نگاهی می خواهد که از ته دل به ما لبخند بزند و از دیدنمان , قند در دلش آب شود .دل ما ذهنی آزاد می خواهد بدور از دلتنگی از نارفیقی های با اصطلاح دوستان .دل ما یک کلبه می خواهد در جنگل سر سبز شمال .کلبه ای چوبی که بر روی تنه چوبی اش خزه نشسته و نم گرفته باشد .دل ما بخاری هیزمی می خواهد تا درهوای مه گرفته صبحگاهی روشنش کنیم وبا آرامش در کنارش بنشینیم و به غیر از صدای نم نم باران به چیز دیگر فکر نکنیم .دل ما صبح مه گرفته می خواهد .دل ما می خواهد وقتی صبح چشم باز می کنیم بوی خوش سبزه زار و علفزار را حس کنیم .دل ما می خواهد صدای خروس نگذارد به خواب برویم .دل ما زیاده خواه شده است .دل ما می خواهد نوازش کند ولی چشم های مزاحم آزارش ندهند .دل ما می خواهد بگوید : دوستت دارد و نترسد که شاید جواب مناسبی دریافت نکند .نترسد که روزی این دوستی به خصومت تبدیل شود .دل ما عشق می خواهد و دوست دارد تا به او نگویند که عشق الهی است و زمینی نیست .دل ما می خواهد تا مرغکی را بغل کند و آن را نوازش کند ونترسد که به او بگویند : مگر کودک شده ای .وای که چه خواسته هایی این دل دارد …خدا به خیر بگذراند . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 15:10

|

نطق و سخن با ماهیت و محدودیت معنا دارد زیرا کارش دسته بندی و بیان تمایز و تشابه است.

به وحدت وجود وقتی می توان رسید که هر نوع تمایز و تفکیک را کنار بگذاریم !

سکوت در هر عالمی مقدمه دیدن عالم بالاتر است و سکوت مطلق شرط دیدن اوست.

شبیه ترین چیز به خداوند، سکوت است.

مایستر اکهارت

برچسب: نویسنده: رویا نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 15:10

خط را نمی توان مجموعه ای از نقاط دانست. مجموعه از نقاط، خود، یک نقطه است. بی بعد با بعد نمی سازد.

برچسب: نویسنده: رویا نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 15:10

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

برچسب: نویسنده: رویا نیک‌فر تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 22:29

|

جامِ می و خونِ دل هر یک به کسی دادند

در دایرهٔ قسمت اوضاع چنین باشد

در کارِ گلاب و گل حکمِ ازلی این بود

کاین شاهدِ بازاری وان پرده نشین باشد

برچسب: نویسنده: رویا نیک‌فر تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 22:29

ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

برچسب: نویسنده: رویا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 7:40

در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری، گرکه باشی همچو شیر
ناتوانی در مصافِ گرگ پیر

برچسب: نویسنده: رویا نیک‌فر تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 5:11

از جمعِ این جماعت، باید قدم کشیدن
فارغ زجامِ جمشید،جام ازعدم کشیدن
واعظ برو که ما خود از توبه ،توبه کردیم
درشهرِ "هیچ" رسم است دَم را زِ دَم کشیدن

برچسب: نویسنده: رویا نیک‌فر تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 18:52


این منم تنها و حیران، نیمه شب
کردهام هم راز خود مهتاب را
گویم امشب بینم آن گل را به خواب؟
من مگر در خواب بینم خواب را..

فریدون_مشیری

برچسب: نویسنده: رویا نیک‌فر تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 18:52

دل تنگ دل تنگم بی تاب بی تابم

بیدار بیدارم امشب نمیخوابم

از تو چه پنهان خواب تو را دیدم

از ترس بیداری با گریه خندیدم

...

برچسب: نویسنده: رویا نیک‌فر تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 18:52

هميشه لباس الفاظ و لغات بر قامت معاني كوتاه بوده ، اما آنچه با ما گفته اند آن ميكنيم ...

برچسب: نویسنده: رویا نیک‌فر تاريخ: يکشنبه 10 تير 1397 ساعت: 15:32

هميشه لباس الفاظ و لغات بر قامت معاني كوتاه بوده ، اما آنچه با ما گفته اند آن ميكنيم ...

برچسب: نویسنده: رویا نیک‌فر تاريخ: يکشنبه 10 تير 1397 ساعت: 15:32

صفحه بندی